X
تبلیغات
روزمره گی های من

قالب پرشین بلاگ


روزمره گی های من
یادداشت های روزانه و .....

 

 

جدیدترین  قصه  کوتاه  من با نام 

یک  کار خیر 

 را می توانید در  صفحه 

 قصه ها و  نمایش ها 

مطالعه  کنید.

این قصه  بر اساس  یک خاطره  حقیقی باز نویسی شده است.

 

 

[ جمعه پنجم خرداد 1391 ] [ 21:36 ] [ صلاح الدین احمد لواسانی ]
 

دوستان گرامی شاعران  عزیز
بر آن شده ام تا اشعار مناسب را  به صورت  دکلمه در قالب کار  جمعی  در لوح فشرده و یا  پادکست تهیه  و  دراختیار علاقمندان  قرار  دهم.
این  پروژه  کاملا؛ رایگلان بوده  ونه برای شاعر و  یا  خواهان این  مجموعه هزینه ای دربر  نخواهد  داشت
دوستانی  که  مایلند  اشعارشان دراین  مجموعه  قرار  گیرد می توانند بامن ازطریق ایمیل تماس حاصل نمایند

ارادتمند همه عزیزان

 

دوستان گرامی می توانند. نمونه های تولید شده را  دراین بخش بشنوند.

 

باغبانی

سروده استاد  عباس حاکی 

========================

زندگی رویید

الهه درخشان

========================= 

چشمانم

حامد برزگر

========================== 

من و درخت

 صلاح الدین احمد لواسانی

=========================

بهار چی شد؟

مهدی کاظم زاده

 

 

[ یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 ] [ 14:42 ] [ صلاح الدین احمد لواسانی ]

 

 

ای چشم دلت همیشه آکنده به نور

وی گوش آشنا به هر نغمۀ شور

تو ساز دلم چو کوک دشتی دادی

گردیده ز جان ، غم غریبی ها دور

 

 

[ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 ] [ 21:8 ] [ صلاح الدین احمد لواسانی ]
 

 

 

8 -
روز یعنی
کهکشان رنگ ها
بی رنگها

شب ولی
موج بسیط
ها و
رازهاست

 

 

[ چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 ] [ 21:3 ] [ صلاح الدین احمد لواسانی ]
 

 

بشنو از من حکایتی شیرین
وز سخن های کهنه و دیرین
نیست از مهر و زان مه سیمین
قصه فیل و آن
تاریک

سخن از افتراق بی پایه است
قِلت نور و کِثرت
است
ماجرایی ، نغز و پر مایه است
قصه فیل و آن شب تاریک

پای فیل و آن شب بی نور
گو چرا خواند آن ستونش ، کور
بخوان بهر این سر پر شور
قصه فیل و آن شب تاریک

دید محدود و حس خود خواهی
می کِشد گر تو را به گمراهی
پس بخوان بهر درک و آگاهی
قصه فیل و آن شب تاریک

 

[ دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390 ] [ 14:44 ] [ صلاح الدین احمد لواسانی ]
 

 

 

بشنو ازعشق و از پریشانی
شور و حال و ز نور ایمانی
حال  ما را ، نیک میدانی
منم و لا اله الا او

چون نه در بند فرقه و دینم
کل عالم ، مسخرش بینم
رام دامش که دانه برچینم
منم و لا اله الا او

هر که دارد برای خود یاری
کی بود ، با کسی ، کاری
اوست تنها به قلب من جاری
منم و لا اله الا او

صنمی بر جمال می نازد
عاشقش برکمال می نازد
منعمی کو به مال می نازد
منم و لا اله الا او

می خورم وز شراب دردانه
می زنم جان و به خمخانه
گو کجایند جان و جانانه
منم و لا اله الا او

چون دمی پیش اهل راز شدم
بس زدم زخمه همچو ساز شدم
او شدمتا که سر فراز شدم

منم و لا اله الا او

[ دوشنبه هفدهم بهمن 1390 ] [ 18:17 ] [ صلاح الدین احمد لواسانی ]
 

 

 

گفته بودی،  که لولی  و مستم

ساغر و  باده  بر سر و دستم

تا که زنار در  رهت بستم

به  گمانم که عاشقت  هستم.

 

روی ماهت ،چو ماه عالمتاب

تو  بگو، من چگونه آرم  تاب

آن دو چشمت ربوده از من خواب

به  گمانم که عاشقت  هستم.

 

گشته  سهمم  همه پریشانی

سخن ات ، آیه  های ایمانی

چه  بگویم ، زآنچه می دانی

به  گمانم که عاشقت  هستم.

 

دی  شنیدم که رهروی بی جفت

جان و  دل را به این سخن می سفت

گویی از ، عمق  جان من ، می گفت

به  گمانم که عاشقت  هستم.

 

ای که سیمین بری و تن نازی

با  دلم این  چنین  مکن  بازی

فاش می گویمت  کنون رازی

به  گمانم که عاشقت  هستم.

 

الغرض ، بی بهانه میگویم

چهره با اشگ دیده می شویم

راز این  حال  زار می جویم

به  گمانم که عاشقت  هستم.

 

[ یکشنبه شانزدهم بهمن 1390 ] [ 20:46 ] [ صلاح الدین احمد لواسانی ]

 

قِصه  یعنی

اثر خاطره ها،

بر کاغذ

 

غصه  شاید

صفحه  خط خطی

قصه  ما

*****************

 

6 –

گریه یعنی

عطش چشم به

مهمانی اشگ

 

خنده اما

اثر روشن شادی

بر لب

*****************

 

7 –

حرکت

حس خوش کاستن  از

فاصله هاست

 

و سکون

مرگ تمنای رسیدن

به هدف

 

 

[ یکشنبه شانزدهم بهمن 1390 ] [ 14:45 ] [ صلاح الدین احمد لواسانی ]
 

 

 

گفته ای ، اهل حق و درویشی

در توجه ز دیگران پیشی

تا به کی مست شهوت خویشی

بگو از جان ما چه می خواهی؟

********************

ای که گفتی به خطه ای  شاهی

صاحب  لشکری  و خرگاهی

عاقبت بین ، نماندت جاهی

بگو از جان ما چه می خواهی؟

********************

تو که مفتی شهرما هستی

خوردن نان دین بود پستی

تو چرا بد کنی  و بد مستی

بگو ازجان ما چه می خواهی؟

********************

ای که کارت فقط  ربا خواری

از ترحم  صحیفه ات  عاری

بی اثردر تو گریه و زاری

بگو از جان ما چه می خواهی؟

********************

هان ، که بر تن سپید جامه کنی

درد مردم دوا به نامه کنی

پس چرا خون دل به خامه  کنی

بگو از  جان ما چه می خواهی؟

********************

با توام نا نجیب  بازاری

سهم من ازتو است بیزاری

تا به کی خلق را می آزاری

بگو از جان ما چه می خواهی؟

********************

وآن ، که دائم  نشسته  بر کرسی

ازتن خسته جان چه می پرسی

جیب تو مملو است  و دل قرصی

بگو ازجان ما ، چه  می خواهی؟

*********************

سنگ زیرین آسیا ماییم

صاف و بی غش ، بی ریا ماییم

گفته ای زشت و روسیا ماییم

بگو از جان  ما چه  می خواهی؟

 

[ جمعه چهاردهم بهمن 1390 ] [ 18:36 ] [ صلاح الدین احمد لواسانی ]
 

 

۴ -

 

سادگی

 باور زیبایی شبنم

 برگل

 

  و تجمل یعنی

 قاب زرین هوس

 بر

 

 

[ پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390 ] [ 18:50 ] [ صلاح الدین احمد لواسانی ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آمار سایت


تبادل لینک

خرید بک لینک